پرسيد كه چرا دير كرده است / نكند دل ديگري او را اسير كرده است / خنديدمو گفتم : او فقط اسير من است / تنها دقايقي چند تاخير كرده است / گقتم : امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير كرده است / خنديد به سادگيم آينه و گفت : احساس پاك تو را زنجير كرده است / گفتم از عشق من چنين سخن مگو / گفت : خوابي . سالها دير كرده است / در آينه به خود نگاه مي كنم . آه / عشق او عجب مرا پير كرده است / راست گفت آينه كه منتظر نباش / او براي هميشه دير كرده است
آدمک آخر دنياست بخنــــد آدمک مرگ همين جاست بخنــد دست خطــي که تو را عـاشق کرد شوخي کاغــذي ماست بخنــد آدمک ساده نشــوي گريه کني ! کل دنيا ســراب است بخنــد آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !