تبليغاتX
شاید فردا...
زیبا سلام

زیبا هوای حوصله ابریست

چشمی از عشق ببخشایم تا رو به آفتاب بشوید

 دلتنگی مرا زیبا کنار حوصله ام بنشین بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق بنشان مرا به منظره باران بنشان مرا به منظره رویش

من سبز می شوم...

زیبا سلام

 زیبا تمام حرف دلم اینست

 من عشق را با نام تو آغاز کرده ام در هر کجای عشق که

هستی آغاز کن مرا...



+ نوشته شده در  87/04/06ساعت 10  توسط کا فر  | 

قطره ، دلش دريا ميخواست ، خيلي وقت بود به خدا گفته بود .

هر بار خدا ميگفت : از قطره تا دريا راهي ست طولاني ،

راهي از رنج و عشق و صبوري .هر قطره را لياقت دريا نيست .

قطره عبور كرد و گذشت ، قطره ايستاد و منجمد شد ، قطره

روان شد و راه افتاد و به آسمان رفت.

هر بار چيز تازه از رنج و عشق و صبوري آموخت .

تا روزي كه خدا گفت : امروز روز توست ، روز دريا شدن .

و خدا قطره را به دريا رساند .

قطره طعم دريا چشيد و طعم دريا شدن را .

روز ديگر قطره به خدا گفت : از دريا بزرگتر ،

از دريا بزرگتر هم هست ؟

خدا گفت : آري هست ،

قطره گقت : پس من آن را ميخواهم . بزرگترين را ،

بي نهايت را .

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و

گفت : اين بي نهايت است .

آدم عاشق بود و دنبال كلمه اي مي گشت كه

عشقش را توي آن بريزد .

اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت .

قطره از قلب عاشق عبور كرد .

آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت .

وقتي قطره از چشم آدم چكيد خدا گفت : حالا تو بي نهايتي ،

چون كه عكس من در اشك عاشق است .




+ نوشته شده در  87/04/02ساعت 2  توسط کا فر  | 

 
http://upload.iranblog.com/1/1218219799.mp3