پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود
« دکتر علی شریعتی»
دو خدا وجود دارد ؛ خدايی که استادانمان به ما
آموختند و خدايی که به ما می آموزد.
خدايی که مردم هميشه درباره اش سخن می گويند و خدايی
که با ما سخن می گويد.
خدايی که ما آموخته ايم از او بترسيم و خدايی که با
ما از مهر می گويد.
دو خدا وجود دارد ؛ خدايی که آن بالاست و خدايی که در
زندگی روزمره با ما مشارکت دارد.
خدايی که ما را مواخذه می کند و خدايی که قصورات ما
را می بخشد.
خدايی که ما را به آتش دوزخ تهديد می کند و خدايی که
بهترين راه را نشان می دهد.