من هنوز تو را دارم... گاهي كه دلم... به اندازه ي تمام غروبها مي گيرد...
چشمهايم را فراموش مي كنم...
اما دريغ كه گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند...
من از تراكم سياه ابرها می ترسم و هيچ كس...
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست...
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد...
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند...
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست...
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد...
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد...
+
نوشته شده در
86/12/13ساعت 18 توسط کا فر
|